صفحه نخست | اخبار نایین | پورتال فرهنگی | تماس با مدیر | آلبوم تصاویر | انجمن شهر نایین | نقشه سایت

نخست
موضوعات
خبرنامه

.:: آمار سایت ::.
فروشگاه صنایع دستی
 بررسي ابعاد زندگاني حضرت زهرا‌(س)
«فدك» نماد حقانيت و مظلوميت هميشگي خاندان پيامبر(ص)

خليفه عباسي بادي به غبغب انداخت و گفت: اي فرزند جعفر! حدود فدك را بگو تا آن را بازگردانيم. امام كاظم(ع) تبسمي فرمودند و بخش‌هايي از حجاز، مصر، عراق و ايران، يعني؛ «زمام حكومت بر دنياي اسلام» را طلب كردند.

 ابعاد زندگاني حضرت زهرا‌(س)
 

با توجه به فرا رسيدن سالروز شهادت حضرت زهراي مرضيه سلام‌الله عليها، گروه آيين و انديشه خبرگزاري فارس در ادامه سلسله نشست‌هاي خود در سال جاري به برگزاري نشستي با موضوع بررسي ابعاد زندگي حضرت زهرا‌(س) با رويكرد پاسخ به شبهات اقدام كرد. در اين نشست كه در مؤسسه علمي‌ـ‌فرهنگي دارالحديث قم برگزار شد؛ حجت‌الاسلام «اميرحسين ملك‌پور» محقق دانشنامه فاطمي و حجت‌الاسلام «حميد احمدي جلفايي» نويسنده كتاب صحيفه فاطميه حضور داشتند كه مشروح آن در پي مي‌آيد.



* «مصحف زهرا(س)» چيست و آيا وجود خارجي دارد؟

ـ حجت‌الاسلام ملك‌پور: حجم مصحف حضرت‌فاطمه (س) سه برابر قرآن است و در روايات داريم كه حتي يك حرف از قرآن هم در آن نيست. در كتاب «كافي» جلد 1 صفحه 240 از امام‌صادق(ع) روايت شده كه؛ حضرت ‌فاطمه‌ زهرا(س) بعد از وفات پيامبر(ص) خيلي محزون بودند. خداوند ملكي را فرستاد كه ايشان را تسلي دهد و اخبار و اطلاعاتي از آينده به آن حضرت بدهد. حضرت زهرا اين موضوع را با اميرالمومنين در ميان مي‌گذارد و ايشان نيز هنگام نزول ملك، مباحث و تعليمات را مكتوب مي‌كرد و به اين گونه اين كتاب مصحف حضرت‌زهرا پديد مي‌آيد.
امام‌ خميني‌(ره) در جايي به اين مضمون مي‌فرمايد كه؛ اگر بنا بود بعد از رسول‌الله ـ‌كه خاتم‌الانبياء است‌ـ باز هم پيامبري بيايد، آن پيامبر «زهرا» بود چرا كه ملك به ايشان نازل مي‌شد، همچنين طبق آيه «اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ...» از سوره مباركه نور، زهرا سلام‌الله عليها داراي نور نبوت و نور ولايت هستند ـ كه البته توضيح اين مورد در ادامه سؤالات بيان مي‌شود ـ و نيز مصحفي دارند كه سه برابر قرآن است و يك حرف از قرآن هم در آن نيست.
در ادامه روايت، امام صادق(ع) مي‌فرمايد: اين مصحف نزد ما اهل بيت(ع) است كه نام تمام شيعيان، پادشاهان، درختان، درياها، ماهي‌ها و ... در آن است كه تازه اين مقدار صفحه اول و دوم مصحف است، امام صادق (ع) زماني‌كه عبدالله‌بن ‌حسن‌بن حسن مي‌خواست قيام كند، گفت كه نام او در مصحف فاطمه(س) جزو كساني كه به حكومت مي‌رسد؛ نيست، بنابراين قيامش بي‌جا و محكوم به شكست است.

ـ حجت‌الاسلام احمدي جلفايي: در باره اصل وجود مصحف فاطمه(س) در مكتب شيعه بيش از 20 روايت با طرق روايي مختلف آمده كه جاي ترديدي در اين زمينه باقي نمي گذارد. در اين روايات گاهي با همان عنوان مصحف فاطمه و گاهي هم ـ البته |‌به ندرت‌ـ تحت عنوان «كتاب فاطمه» ياد شده ‌است. بيش از 17 طريق روايي ـ‌ كه در علم رجال از علوم حديث مطرح است‌ـ اين روايت‌ها نقل شده‌اند و به نوعي تواتر اجمالي قضيه را مي‌رسانند.
مطابق مدارك اسلامي، اين كتاب بر خلاف ادعاي بعضي از گويندگان يا نويسندگان، كتابي واقعي و محسوس است كه با عبارت «دفتان من زبرجدتين ...» از آن تعبير شده و همه اسرار عالم هستي و اخبار غيبي گذشته و آينده در آن ثبت شده است و جز در برخي از مسائل خاص ـ كه مطابق روايت كافي 1/240/ 3 در آن از حدود و احكام نيز به عنوان تكمله ساير تشريعات عمومي اسلامي بحث شده ـ چندان از حلال و حرام سخن به ميان نيامده و در واقع اين كتاب يك كتاب تشريعي و يا عملي نيست بلكه يك كتابي است كه در آن بيشتر به اسرار و اخبار عالم هستي و اخبار آينده و گذشته تاريخ بشريت پرداخته شده است. در چند روايت معتبر از كتاب كافي (1 /240/2 و 3و 5) و نيز در روايت كتاب «دلائل الامامه» 105/304 و ساير مدارك اسلامي به اين مطلب تصريح شده است.
همچنين مطابق روايت امام رضا عليه السلام در كتاب فقيه 4/ 418/ 5914 اين كتاب نزد امامان معصوم از ذريه حضرت زهرا عليها السلام است و به عنوان يكي از نشانه‌هاي امامت آنان به حساب مي‌آيد و مطابق اين روايت اين كتاب هم‌اكنون بايد نزد امام زمان عليه‌السلام باشد.

* قايل‌شدن نبوت و ولايت براي حضرت زهرا (س) نوعي از غلو يا الحاد نيست؟!

ـ حجت‌الاسلام ملك‌پور: حد و مرز مشخص شده است و چنين نيست كه حضرت زهرا(س) از قدرت نبوت و ولايت خود استفاده كرده باشند و بنا هم نبوده كه استفاده كنند. خاتم‌الانبياء حضرت محمد(ص) است و قرار نيست بعد از ايشان پيامبر ديگري بيايد. ضمن اينكه حجت از ايشان ساقط شده است، زيرا در زمان حضورشان پيامبر بر ايشان نبوت داشته و پس از حضرت محمد(ص) نيز اميرالمؤمنين علي(ع) بر ايشان ولايت داشته است.
ـ حجت‌الاسلام احمدي جلفايي: براي غلو، محدوده‌هايي مشخص شده است و هنگامي كه مي‌گوييم حضرت زهرا(س) داراي نور نبوت و نور ولايت بودند بدين معناست كه ايشان ظرفيت آن را داشته‌اند، يعني يك نوعي از ويژگي كه بالقوه بوده و نيازي نبوده است كه به فعليت برسد.
مراد از جايگاه نبوي حضرت زهرا(س) پيامبري نيست، زيرا محمد مصطفي(ص) خاتم الانبياء است و قرار نيست بعد از ايشان پيامبري بيايد. بنابراين اگر در جايي روايتي در باره ماهيت نور، عقل و علم ائمه و حتي ماهيت بحث وحي صورت گرفته، مراد آن شأنيت و علم ويژه حضرت زهرا(س) است. ضمن اينكه ارتباط مخلوق با خالق درجات مختلفي دارد و الهام، القا و وحي با يكديگر متفاوت هستند.
وقتي مي‌گوييم حضرت فاطمه زهرا‌(س) از نور ويژه‌اي برخوردار هستند؛ اينطور نيست كه بگوييم چون امامت و رسالت نداشتند، وظيفه تبليغي هم نداشته‌اند. گاهي وقت‌ها پيامبر اكرم در برخي موضوعات مردم را به دخترشان فاطمه زهرا ارجاع مي دادند، منتها ادله‌اي كه به دست ما رسيده آنقدر نيست كه بگوييم علم ايشان بالاتر از فرزندانشان بوده و اينكه در مقايسه با اميرالمؤمنين و پدرشان و انبياي گذشته چقدر بوده است. بشر عادي از فهم و درك اين رتبه‌بندي عاجز است.

* آيا استفاده از «مصحف فاطمه» در رتق و فتق امور، تعارض ايجاد نمي‌كند؟ مگر قرار است امام معصوم با استفاده از علم غيبي جامعه را اراده كند؟

ـ حجت‌الاسلام احمدي جلفايي: چنان كه پيش از اين نيز اشاره كرديم تقريباً در همه مدارك اسلامي كه در اين زمينه شناسايي شده، امامان معصوم (ع) به اين شبهه پاسخ داده‌اند و آن اين كه اولاً؛ در اين مصحف از يك سري اسرار عالم هستي و وقايع غيبي در گذشته و آينده خبر داده شده است و مطابق روايت امام معصوم در كتاب كافي 1/240/3 تنها احكام مربوط به برخي از مباحث شرعي كه در قرآن كريم و يا سنت نبوي به خاطر اختلاف ميان امت به آنها پرداخته نشده و يا به صورت مجمل بيان شده يا شرايط لازم ميان امت براي تشريع آنها فراهم نبوده آمده است و در واقع از اين منظر، مصحف فاطمه به عنوان مكمل ساير تشريعات ظاهري و دربردارنده برخي احكام واقعي مطرح است.
ثانياً؛ قرار نيست امام معصوم در اداره امور تنها با تكيه بر علوم غيبي عمل كند همان گونه كه امام علي عليه السلام كه از علوم غيبي و به ويژه از «مدينة العلم» نبوي بهره‌مند بوده، در مقام عمل هيچ گاه قواعد طبيعي و واقعيت‌هاي اجتماعي و مانند آن را كنار نگذاشته بود و بلكه به اعتقاد شيعيان همه تعاليم دريافتي از عالم معنا به نوعي با واقعيت‌هاي طبيعي و اجتماعي و نيز با اختيار و اراده و فلسفه ابتلاي افراد و جوامع كاملا هم‌سو است و عمق اين حقيقت را مي‌توان در معناي «لا جبر ولا تفويض بل امر بين الامرين» جست‌وجو كرد كه در اين فرصت كوتاه نمي‌توان به تشريح دقيق اين مسئله پرداخت.

* با توجه به اطلاعات بسيار وسيعي كه در اين مصحف وجود دارد، اين سؤال مطرح مي‌شود كه آيا مصحف زهرا‌(س) وجود خارجي داشته و كتابي داراي جلد، مقدمه و مؤخره بوده است و يا معنايي مجازي دارد. بدين صورت كه به قلب حضرت فاطمه(س) وارد شده است؟

ـ حجت‌الاسلام احمدي جلفايي: روايتي در كتاب «من لايحضره الفقيه» شيخ صدوق (ج 4 ص 418 حديث 5914) آمده است كه امام رضا (ع) مي‌فرمايد: «هر امامي كه بعد از پيامبر اكرم(ص) ادعاي امامت مي‌كند، يكي از نشانه‌هايش اين است كه مصحف فاطمه را با خودش بياورد»، لذا اگر مراد از مصحف فاطمه يك كتاب ظاهري نبود، اين روايت وجه چنداني نخواهد داشت. از طرفي ديگر در روايتي از امام باقر عليه السلام كه در كتاب «دعائم الاسلام» 105/ 304 آمده است تصريح شده كه «دفتان من زبرجدتين علي طول الورق و عرضه حمراوين ... » و بدين وسيله حضرت از يك كتاب ظاهري با طول و عرض مشخصي خبر مي‌دهد.
بنابراين همان‌گونه كه گفتيم اين مصحف به عنوان يكي از نشانه‌هاي امامت، معرفي شده و همه امامان معصوم عليهم السلام آن را با خود داشته و از محتويات آن آگاه بوده‌اند و در حال حاضر، اين مصحف بايد در اختيار امام زمان(عج) باشد.
اما درباره چگونگي نگارش مصحف دو دسته روايات داريم. دسته اول مي‌‌گويند پس از رحلت پيامبر (ص)، ملائكه‌اي كه براي تسلي دادن به حضرت زهرا عليه السلام نزد ايشان مي‌آمدند ـ و بنا بر برخي از مدارك جبرئيل امين بوده است ـ اين اسرار را در اختيار آن حضرت مي‌گذاشتند و آن حضرت شوهرش علي عليه السلام را در جريان گذاشته و آن حضرت نيز در دفعات بعدي كلام ملك را شنيده و كتابت كرده‌اند. اين روايت‌ها را مي‌توان در كتاب كافي 1/240/ ح 1 و 2 و 5 و بصائر الدرجات 159/5 و مانند آن مشاهده كرد.
اما دسته دوم از روايات كه از جمله آن‌ها مي‌توان به سه روايت موجود در «بصائر الدرجات» اشاره كرد چنين بيان مي‌كنند كه رسول‌ خدا (ص) پيش از رحلتشان اين اخبار غيبي را از ناحيه خداوند به حضرت زهرا (س) منتقل كرده‌اند و علي(ع) نيز آن‌ها را نوشته‌است.
ظاهرا دسته اول از روايات از اعتبار بيشتري برخوردار هستند. البته اگر دسته دوم از روايات را بپذيريم، ديگر نيازي به پاسخ دادن به اين شبهه وهابيت كه مي‌گويند ملك هيچ گاه بر غير پيامبر نازل نمي‌شود؛ نياز نيست. اما انصاف مطلب اين است كه اين شبهه كاملاً بي‌اساس بوده و علاوه بر گواهي بسياري از روايات شيعه و حتي اهل سنت مبني بر اين كه آن حضرت «محدثه» بوده و ملك بر او نازل مي‌شد نزول ملائكه بر بانواني همچون حضرت مريم(س) قبل از اسلام به فرموده قرآن كريم: «فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا» (مريم/17)، و نيز «وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ» سستي اين شبهه را روشن مي‌كند.
بنابراين از مجموع رواياتي كه در منابع شيعه آمده چنين بر مي‌آيد كه مصحف حضرت فاطمه، يك كتاب تشريعي و تكويني در مقابل قرآن و يا سنت رسول خدا و روايات رسيده از اهل بيت (ع) نيست كه شبهات مذكور وجهي داشته باشند. بيش از 14 روايت با 10 طريق روايي مختلف در تبيين ماهيت اين مصحف آمده كه همگي محتواي آن را چيزي غير از قرآن معرفي كرده‌اند و تصريح داشته‌اند كه هيچ چيزي از قرآن در اين كتاب نيست. به عنوان نمونه امام صادق(ع) در روايتي مي‌فرمايد: «اما انه ليس فيه شيء من الحلال والحرام ولكن فيه علم ما يكون». (كافي ج 1 ص 240 حديث 2 و حديث3)

* چرا حضرت زهرا(س) فدك را ادعا كرد؟ مگر انبيا از خود ارث به جا مي‌گذارند؟

ـ حجت‌الاسلام ملك‌پور: روايتي كه از پيامبر اكرم (ص) نقل مي‌كنند كه؛ «نحن معاشر الانبياء لانورث» يعني؛ ما جماعت پيامبران از خود ارثي باقي نمي‌گذاريم. راوي اين حديث دو تن از سران سقيفه و دختران آن‌ها هستند و يك فرد كه متهم به عمل بسيار ناپسندي است.
حضرت زهرا(س) در خطبه فدكيه يك جواب مسلم به آنها دادند كه اين حديث مخالف قرآن است. شيعه و سني متفق‌اند كه اگر حديثي با قرآن در تعارض بود بايد آن را كنار گذاشت. حضرت زهرا در خطبه‌شان فرمودند: «وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ»، اگر انبياي ارث ندارند چرا سليمان(ع) از داوود ارث برد؟ يا «يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ» زكرياي نبي مي‌فرمايد: فرزندي را به من عطا كن كه از من و آل يعقوب ارث ببرد. و «وَاُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ اَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ الله» (انفال: 75) و ديگر آياتي كه حضرت زهرا استفاده مي‌كند و آيه «إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ» (اگر كسي مالي از خود به جاي گذاشت، بايد نسبت به پدر و مادر و اطرافيان خود وصيت كند و خوب هم وصيت كند) نشان از جعلي بودن اين حديث دارد.
البته خود آنها نيز به اين حديث عمل نكردند، چرا كه پس از بيان ادله از سوي حضرت زهرا، ابوبكر نامه فدك را به ايشان تحويل داد. حال اين پرسش مطرح مي‌شود كه اگر انبياء ارث نمي‌برند، پس چرا نامه فدك را به حضرت فاطمه دادند؟! البته بعداً يكي ديگر از سران سقيفه نامه را از حضرت پس مي‌گيرد و پاره مي‌كند و رو به ابوبكر مي‌گويد: اگر فدك را بدهي پس خرج لشكر و مملكت را از كجا تأمين مي‌كني؟!
ضمن اينكه در روايات محكم اهل سنت هست كه خيلي از اموال پيامبر(ص) از جمله انگشتر، عمامه و شمشير ايشان را به عنوان ارث به حضرت زهرا(س) و امام علي(ع) دادند و فقط فدك را ندادند. از جمله روايتي در «مسند حنبل» ج 1 صفحه 4، «سنن كبري» جلد 6 صفحه303 و «سنن ابي‌داود» جلد 2 صفحه 24 وجود دارد كه مي‌گويد: در مقابل سؤال حضرت زهرا از ابوبكر كه تو از پيامبر ارث مي‌بري يا اهل‌بيت‌اش؟ وي جواب مي‌دهد من ارث نمي‌برم، اهل بيت‌اش ارث مي‌برند. ابن ‌ابي‌الحديد در شرح نهج‌البلاغه جلد 16 صفحه 218 مي‌گويد كه اين صحبت ابوبكر خلاف كلمه‌هاي روزهاي گذشته‌اش بوده كه انبيا ارث از خود به جاي نمي‌گذارند. روايت دلالت مي‌كند به اينكه اگر حضرت زهرا ارث نمي‌برد، سران سقيفه همه اموال را ضبط مي‌كردند.
در يك روايت داريم كه از امام رضا (ع) سؤال مي‌كنند كه پيامبر(ص) غير از فدك چيز ديگري باقي گذاشت فرمود: گاوهايي در مدينه داشت، 6 اسب داشت، 3 شتر به نام‌هاي ديباج، عضباء و جدعاء داشت، 2 قاطر به نام‌هاي دُلدُل و شهباء داشت، 2 گوسفند شيرده داشت، 4 شتر شيرده، يك شمشير به همراه زره، عمامه، 2 لباس يمني، انگشتر و يك شتري كه شير نداشت، يك فرش از جنس ليف خرما، 2 عبا از جنس پنبه و يك رو انداز كه همه آنها به عنوان ارث به حضرت زهرا(س) رسيده است، به غير از شمشير، عمامه و انگشتر كه نصيب اميرالمؤمنين شد.
بعد از رحلت پيامبر هديه‌اي مي‌آورند كه مال پيامبر بود، مي‌گويند مال پيامبر و به عنوان ارث اوست، پس چه كنيم؟ سپس آن را به عنوان ارث به فاطمه مي‌دهند! اگر انبياء ارث نمي‌برند، پس چرا به اين روايت عمل نكرديد و به عنوان ارث به حضرت زهرا داديد؟!
عمر‌بن عبدالعزيز كه از خلفاي اهل سنت است، علما را جمع كرد و ديد حق با حضرت زهراست و فدك را بعد از چند صد سال به فرزندان حضرت زهرا باز گرداند و دوباره خلفاي بعدي از آنها گرفتند. دوباره مأمون در زمان امام رضا(ع) علما را جمع كرد و شيعه و سني دوباره به اين نتيجه رسيدند فدك حق حضرت زهرا بوده و دوباره به فرزندان ايشان باز فرستادند.
در «صحيح بخاري» جلد 3 صفحه 1126، «صحيح مسلم» جلد 6 صفحه 1383، «مسند حنبل» ج1 صفحه 205، «سنن كبري» جلد 10 صفحه 410 آمده است كه حضرت زهرا(س) سه چيز از ماترك پيامبر خواست: يكي مالي كه نزد پيامبر بود از اموال خيبر، دومي فدك بود و ديگري باغ‌ها و صدقات او در مدينه. حاكم وقت مدينه هيچ‌كدام را نداد. خليفه دوم صدقات پيامبر را به عنوان ارث به اميرالمؤمنين برگرداند كه بعدها ابن عباس ادعا مي‌كند؛ حال كه اين را دادي بايد بقيه‌ را نيز بدهي، اگر مي‌خواهي به روايت «انبياء ارث نمي‌گذارند» عمل كني، پس اين يكي را هم نده، اما اگر مي‌خواهي عمل نكني پس همه را بده!
پيغمبر(ص) نخلستان‌هاي به نام «الاعواف» داشت. در جلد يك صفحه 211 «تاريخ دمشق» از منابع اهل سنت است، مي‌گويد ابوبكر اين باغ‌ها را به حضرت زهرا به عنوان ارث داد.
حتي عايشه و حفصه (همسران پيامبر) ارث بردند و حجره پيامبر(ص) به آنان رسيد كه بعدها پدرانشان را در آن دفن كردند. آيا «نحن معاشر الانبياء لانورث» فقط دختران انبياء را شامل مي‌شود؟!

-حجت‌الاسلام احمدي جلفايي: مناسب است در اينجا از مرحوم علامه عسگري(ره) ياد شود كه در اين موضوع يك تقسيم‌بندي بسيار خوبي ارائه داده اند.
به طور كلي پس از رحلت رسول اكرم(ص)، براي حضرت فاطمه زهرا(س) دو ماجراي بسيار مهم پيش مي‌آيد كه يكي از آن‌ها ماجراي بيعت گرفتن از حضرت علي (ع) است و ديگري همين قضيه ارث، فدك و مانند اين‌هاست.
علامه عسگري در اينجا چنين بيان مي‌كنند كه حضرت فاطمه زهرا در خصوص مسائل مالي تنها بر سر ارث با خليفه اختلاف نداشتند بلكه سه مسئله مختلف در اين زمينه مطرح بوده است كه ممكن است در صورت عدم توجه كافي به اين موضوعات، بحث اندكي متناقض جلوه كند. يك محور اختلاف آن حضرت بحث بر سر هدايايي بود كه پيامبر اكرم (ص) به فاطمه داده بود و مهم‌ترين آنها فدك بود.
ماجراي فدك چنين است كه در سال هفتم هجري يعني در همان سالي كه غزوه خيبر اتفاق افتاد، اهالي دهكده‌اي يهودي‌نشين كه از ابهت و قدرت اسلام احساس خطر مي‌كنند، نزد پيامبر مي‌روند و نيمي از فدك (و در برخي روايات همه فدك) را در ازاي مصالحه با پيامبر اكرم(ص) به ايشان مي‌بخشند. فقها درباره چنين اموالي كه به دست پيامبر مي‌رسد، معتقدند كه جزو «لم يوجف عليها بخيل و لا ركاب» بوده و مال شخصي ايشان است و مي‌تواند به هر كسي آن را ببخشد.
ضمن اينكه مطابق رواياتي كه از شيعه شده است ـ و اهل سنت با طرق مختلفي از جمله از ابوسعيد خدري و ابن‌عباس و ... آن را نقل كرده‌اند ـ پيامبر(ص) فدك را به حضرت فاطمه(س) هبه كرده بود و اين اصلا ارث به حساب نمي‌آيد و استدلال خليفه وقت ـ‌كه عمال و تمام كارگران فاطمه(س) را از فدك بيرون كرد‌ـ اين بود كه فدك جزو بيت‌‌المال است و در واقع اختلاف او با اهل بيت بر سر حكم اين دسته از اموال بود كه غنيمت نام دارند. به همان خاطر بود كه خليفه از آن‌ها شاهد طلبيد كه شهادت دهند رسول خدا آن را به زهرا بخشيده و آن جا بود كه به نقل مدارك تاريخي حضرت علي (ع) با ام ‌ّايمن هر دو شهادت دادند، اما خليفه سپس اين بهانه را پيش كشيد كه شهادت يك مرد با يك زن قابل قبول نيست. يا بايد دو مرد شهادت دهند و يا يك مرد با دو زن. اما امير‌المؤمنين در همان جا يك روايتي را از جابر نقل كرد كه در صحاح سته اهل سنت نيز اين روايت نقل شده و آن اين كه پيامبر اكرم در يك مورد از قصاص با يك شاهد مرد و سوگند خود فرد، حكم صادر كردند. يعني اگر مطابق اين عملكرد رسول بخواهيم نظر بدهيم بايد شهادت امير‌المومنين(ع) و ام ‌ايمن و سوگندي كه فاطمه زهرا(س) بيان كرده، خليفه فدك را پس مي داد. ضمن اينكه هيچ يك از اين افراد انسان‌هاي معمولي نبودند و حتي ام‌ايمن زني است كه پيامبر او را بهشتي خوانده است و شهادت آن ها با شهادت افراد معمولي فرق مي كند.

ـ حجت‌الاسلام ملك‌پور: ضمن اينكه موضوع نيز قابل توجه است كه فدك در آن زمان در اختيار حضرت زهرا(س) بوده است و كسي كه مدعي آن مي‌شود بايد براي ادعاي خود شاهد بياورد، نه صاحب ملك!

ـ حجت‌الاسلام احمدي جلفايي: بنابراين در شرايط فعلي هم در عموم كتاب‌هاي اهل سنت و مسانيد و صحاح آن‌ها از ابن‌عباس و ابو سعيد خدري و ... نقل شده است كه پيامبر(ص) فدك را به حضرت فاطمه بخشيده است و بيشتر مردم آن زمان و حضار هم كه در آن جا بودند، اين مسئله خوب مي‌دانستند ولي از ترس حكومت شهادت ندادند.
اما مسأله دوم كه حضرت زهرا با حكومت بر سر آن اختلاف داشته، مربوط به يك سري اموالي است كه مال و ملك شخصي پيامبر بود و بايستي مطابق قانون ارث در اسلام پس از رحلت‌ ايشان به فرزندانش مي‌رسيد و علامه عسگري در كتاب «معالم المدرستين» از اين ميراث هداياي انصار به رسول خدا و 18 سهم از 36 سهم اراضي و نخلستان‌هاي خيبر و اراضي بني‌نضير و وادي القري و باغات هفت گانه مخيريق به آن حضرت را نام برده است.
و مساله سوم بحث «ذوي القربي» و به عبارتي ديگر بحث صدقات بود كه مطابق آيه شريفه «وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ» بايستي سهم ذوي القربي به اهل بيت داده مي‌شد اما خليفه به بهانه خرج كردن آن‌ها براي سلاح و مركب و ... از دادن آن‌ها امتناع مي‌ورزيد.

* آيا حدود فدك امروزه هم مشخص است؟

ـ حجت‌الاسلام ملك‌پور: حدود فدك را امام موسي كاظم(ع) در زمان هارون‌الرشيد مشخص كردند. امام در پاسخ به سؤال هارون، سرتاسر عالم را ادعا مي‌كنند يعني؛ امام(ع) تمام حكومت را مي‌خواهد؛ فدك بهانه‌ است! نويسنده كتاب «فدك ذوالفقار فاطمه» بيان مي‌كند كه كارايي فدك فاطمه(س) از ذوالفقار امير‌المؤمنين(ع) در رسوايي معاندان بيشتر بود.
«ابن ‌ابي‌الحديد» به نقل از استادش مي‌گويد اگر فدك را به فاطمه مي‌دادند، آنگاه او حكومت را طلب مي‌كرد!

ـ حجت‌الاسلام احمدي جلفايي: در قضيه فدك، اهداف سياسي نهفته بود. با بررسي بيشتر مي‌توان دريافت كه هر چند فدك به دليل وسعت زياد يك پارامتر اقتصادي بسيار مهمي براي حكومت نوپاي خليفه اول بود اما حكومت مي‌توانست فعلا اين قصه را به بعد از تحكيم پايه‌هاي قدرتش موكول كند و از مصادره آن دست بكشد، اما به نظر مي‌رسد حكومت با اجراي هم زمان چند نقشه مذكور قصد داشت تا از همان اول دست خاندان پيامبر(ص) را از رسيدن حكومت و دخالت در آن كوتاه كند. اصلا اين كه حكومت بعد از حضرت رسول اكرم(ص) اين قدر جسارت پيدا مي‌كند كه خانه دختر پيامبر را آتش بزند، نشان از يك نقشه حساب شده در اين خصوص دارد.

ـ حجت‌الاسلام ملك‌پور: بايد ديد شخصيت اميرالمؤمنين چه اهميتي داشت كه حاضر شدند به هر قيمتي ولو با آتش زدن خانه دختر پيامبر(ص) از ايشان بيعت بگيرند؟! چون همه مسلمانان حقانيت حكومت سقيفه را منوط به بيعت اميرالمؤمنين مي‌دانستند، زيرا صدها بار از زبان پيامبر شنيده بودند كه «علي مع الحق والحق مع علي».
اين جمله كه «آخرالامر علي (ع) بيعت كرد» جمله نادرستي است! زيرا عرب، بيعت با كراهت را بيعت نمي‌داند. اگر علي(ع) به راستي بيعت كرده بود، چرا شب‌هاي مديدي همراه با حضرت زهرا(س) و حسنين(ع) به خانه مهاجر و انصار مي‌رفتند و آن‌ها را به قيام دعوت مي‌كردند؟!
رضايت حضرت زهرا‌(س) چه قدر مهم بود كه سران سقيفه براي جلب آن اقدام كردند و آيا موفق شدند؟!
در كتاب‌هاي «طبقات كبري» ابن‌سعد صفحه 27 و «سنن كبري» بيهقي جلد 6 صفحه 301 آمده است كه آنها آمدند و حضرت زهرا(س) را راضي كردند. آنها مي‌دانستند اگر حضرت زهرا رضايت ندهد، پيامبر هم از آنها راضي نيست و خدا هم راضي نيست و بايد حتما رضايت حضرت زهرا را جلب كرد. در كتاب «الامامة والسياسة» جلد يك صفحه 131 كه از كتب اهل سنت است، آمده با وساطت اميرالمؤمنين اجازه گرفتند نزد فاطمه بروند، ولي حضرت رو به ديوار برگرداندند و جواب سلام آنها را هم ندارند، در حالي كه جواب سلام واجب است! بعد چرب‌زباني كردند تا حضرت زهرا آنها را ببخشد كه ايشان فرمودند: شما از پدرم نشنيديد كه رضايت فاطمه، رضايت خداست و عدم رضايت فاطمه، عدم رضايت خداست، هر كسي كه فاطمه را راضي كند، من را راضي كرده است و هر كه فاطمه را ناراضي كند، مرا ناراضي كرده است؟! گفتند: آري شنيده‌ايم. بعد حضرت فرمود: خدايا شاهد باش، من از اينها راضي نيستم! سپس آنها بلند مي‌شوند و بيرون مي‌روند.
پس معلوم مي‌شود كه موفق نمي‌شوند كه رضايت حضرت زهرا را جلب كنند، اينكه عنوان مي‌كنند حضرت زهرا راضي شد، روايتي بي‌اعتبار است. «صحيح بخاري» جلد 4صفحه 40 و جلد 3 صفحه 126 و جلد 6 صفحه 2474، «صحيح مسلم» جلد 3 صفحه 1380 و جلد 3 صفحه 1383، «مسندحنبل»، «سنن كبري» و اكثر كتاب‌هاي سني از زبان همسر پيامبر نقل كرده‌اند: وقتي ابوبكر ارث زهرا(س) را نداد، ايشان با او قهر كرد و تا دم آخر با او صحبت نكرد و از دنيا رفت. پس رضايتي در كار نيست.

* چرا با وجود حضور اميرالمؤمنين‌(ع) در منزل، حضرت زهرا(س) براي باز كردن در اقدام كرد؟

ـ حجت‌السلام ملك‌پور: اولاً معلوم نيست آن چيزي كه به ما رسيده است، دقيقاً به همان شكل باشد.
افرادي كه مي‌خواستند به ناحق از حضرت اميرالمؤمنان بيعت بگيرند حضرت امير را صدا زدند و حضرت زهرا پشت در آمد. نقل‌هايي كه داريم مثلا در جلد هشتم صفحه 52 كتاب المصنف ابن ابي‌شيبه نوشته شده: اميرالمومنان در زمان بيعت با خليفه اول با چند تن از يارانش مانند زبير به خانه فاطمه رفتند و اجتماع كردند و با او مشورت مي‌كردند. خليفه دوم از آن اجتماع آگاه شدن آمد صدا زد اي دختر رسول‌ خدا! ـ حضرت امير را صدا نكردند كه حضرت جواب دهد، بلكه حضرت فاطمه را خطاب قرار دادند ـ اگر آنهايي كه در خانه جمع شده‌اند متفرق نشوند؛ خانه را آتش مي‌زنيم. در تفسير «عياشي» جلد 2، صفحه 66، آمده است ‌فاطمه(س) وقتي ديد كه آنها داخل كوچه شدند و قصد هجوم به منزل را دارند، در خانه را بست و پشت آن قرار گرفت.
و در سندهاي ديگر كه به دست ما رسيده است آمده؛ زماني كه در زدند، حضرت فاطمه پشت درآمد تا بيعت‌گيرندگان به واسطه حيا از دختر حضرت رسول و حفظ حرمت رسول‌الله بازگردند، اتفاقاً ـ طبق متن «الامامة والسياسة» ج1 ص 31 ـ همينطور هم شد و عده‌اي حيا كردند برگشتند اما باقي افراد هيزم آوردند و آن ماجرا پيش آمد.
در منابع ديگر مانند «عقد الفريد» جلد 3 صفحه 273 و «انساب الاشراف» جلد 2 صفحه 286 آمده است خليفه دوم هنگام آمدن به سمت خانه دختر پيامبر با آتش آمد (ومعه قبس من نار) و با فاطمه(س) روبه‌رو شدند. چنين نبود كه صدا بزند و بگوييم خوب وقتي حضرت در خانه بود چرا حضرت امير نيامد و خانم پشت در آمد.

حجت‌الاسلام احمدي جلفايي: به نظر بنده مي‌توان حداقل اين مسأله را مسلم دانست كه فاطمه(س) در همه اين ماجراها در صحنه حاضر بود و بلكه بيشتر از خود علي (ع) ظاهر شد و در ماجراي در و ديوار نيز نمي‌توان اين را انكار كرد كه بالاخره علي (ع) مي توانست از ظاهر شدن زهرا(س) در عرصه جلوگيري كند، اما نكرد و اين به نظر بنده يك حركت مصلحتي و بلكه سياسي از ناحيه امام (ع) بود كه مطابق با مصالح الهي هم بود. براي اين كه در اين ميان هم عده‌اي از مردم ـ‌كه منكر امامت علي بودند‌ـ‌ حداقل از دختر پيامبر حيا كنند و شايد عده‌اي متذكر شده و در اين گناه بزرگ شريك نشوند. ضمن اين كه با حضور فاطمه(س) در عرصه و رخ دادن آن همه مصيبت براي دختر پيامبر، ظالمان در تاريخ هر چه بيشتر رسوا شده و چهره مظلوم حق آشكارتر مي‌شود.

* با توجه به برخي محدوديت‌ها در اسلام و با توجه به تعصب مردان عرب، چرا زماني كه مرد در خانه حضور داشت، زن براي باز كردن در آمد؟

ـ حجت‌الاسلام ملك‌پور: در اسلام، اهم و مهم داريم. يكي از مطالب مهم «اصول دين» است و فروع دين هميشه فداي اصول دين مي‌شود. امامت و ولايت جزو اصول دين است و حفظ حجاب و حرمت و غيرت و...، جزو فروع دين است. پس در اين حالت بايد فروع دين را فداي اصول دين كرد.
مگر نه اينكه اميرالمومنين (ع) در معجزه «ردّ الشمس» نماز خود را ـ‌‌كه جزو فروع دين بود‌ـ براي اصول دين ـ‌كه پيامبر (نبوت) بود‌ـ فدا كرد؟! چون علي(ع) مي‌داند هر كس پيامبر را مورد آزار و اذيت قرار دهد، مورد لعن و نفرين خدا در دنيا و آخرت قرار مي‌گيرد: إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا.
همچنين امام حسين (ع) حج را نيمه تمام رها كرد براي اينكه حج جزو فروع دين است و امامت جزو اصول دين محسوب مي‌شود، البته در اين خصوص جواب‌هاي ديگري هم هست همچون اتمام حج يا تبديل آن به عمره... . در ماجراي نماز ظهر عاشورا نيز، ياران امام حسين(ع) براي حفظ اصول دين كه «امامت» است، به عنوان سپر انساني جلوي امام مي‌ايستند تا امام نماز بگزارد، زيرا نماز فروع دين است ولي خود آن حضرت چون نماز كه جزو فروع دين است وجهاد كه جزو فروع دين است نماز را انتخاب ميكند.
از همين رو، در ماجراي آتش زدن در نيز حضرت زهرا(س) مشاهده كرد كه امامت و ولايت در خطر است، بنابراين جان خود را كف دست مي‌گيرد و براي ولايت سينه سپر مي‌كند.
با توجه به آيه «اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ...» پاسخ ديگري نيز مي‌توان مطرح كرد. مطابق روايتي كه در جلد يك صفحه 195 «كافي» و نيز در تفاسير روايي همچون «تفسير قمي» در باب تفسير آيه بيان شده است؛ وظيفه حضرت زهرا (س) حفظ امامت بود زيرا «مشكاة» همان ظرف شيشه‌اي است كه چراغ را درآن مي‌گذارند و در اين آيه تفسير به حضرت زهرا (س) شده و در اين روايت، پيامبر (ص) واميرالمؤمنين و اولادش عليهم‌السلام به اعضاي چراغ تفسير شده‌اند. پس طبق اين آيه و تفسير آن، اقتضا مي‌كند كه همان گونه كه مشكاة اعضاي چراغ را از حوادث حفظ مي‌كند، حضرت زهرا(س) نيز اميرالمومنين (ع) وفرزندانش را حفظ كند، لذا ايشان پشت در آمد.

* حضرت زهرا (س) شهيد شده‌ يا به مرگ طبيعي وفات كرده است؟ آيا برهان قاطعي بر شهادت داريم؟

ـ حجت‌الاسلام احمدي جلفايي: شهادت در تعاليم اسلامي به دو گونه است: يك نوع شهادت به عنوان شهادت حكمي مطرح است و در تعاليم اسلامي برخي از انواع مرگ‌ها را در حكم شهادت معرفي كرده‌اند. به عنوان مثال، مرگ‌ بعضي از كساني كه در غربت از دنيا بروند؛ در حكم شهادت است. و يا اگر كسي در مقابل ظلم ظالمي و يا در راه كسب روزي حلال و مانند آن بميرد شهيد است و بديهي است كه برخي از اين معيارها نيز در خصوص حضرت فاطمه زهرا(س) صدق مي‌كند.
اما يك نوع شهادت ديگر شهادت فقهي و يا واقعي است كه در كتاب‌هاي فقهي تعريف خاصي دارد و در واقع به كسي مي‌گويند كه در راه دفاع از ارزش‌هاي اسلامي و احكام خاص آن و يا حمله و توطئه ظالمان و دشمنان دين و آرمان‌هاي آن جان خود را از دست بدهد.
همه رواياتي كه در درباره علت از دنيا رفتن حضرت زهرا(س) صادر شده، تاكيد مي‌كنند كه ايشان بر ‌اثر تازيانه و اسقاط جنين خود از دنيا رفتند و به همان خاطر شكي در اين نيست كه آن حضرت شهيد از دنيا رفته‌اند. به عنوان مثال در صفحه 124 از كتاب «دلائل الامامة» حديث 135، امام صادق‌(ع) تصريح مي‌كند: علت وفات مادرم ضربه‌هايي بود كه به ايشان زدند. يا در كتاب «سليم بن قيس» نيز شبيه همين حديث مشاهده مي‌شود. و در «تفسير عياشي» هم به ماجراي بين در و ديوار ماندن حضرت زهرا(ع) اشاره شده و علت شهادت حضرت همين امر دانسته شده است. در نهايت به قول «قاضي نعمان مغربي» از علماي قرن چهارم هجري مي‌گويد: بين عموم مسلمانان مشهور است كه حضرت زهرا(س) به خاطر سقط جنين از دنيا رفتند.
علاوه بر اين، دو روايت ديگر از امامان معصوم (ع) بر شهادت حضرت تصريح كرده‌اند. يكي روايت امام كاظم (ع)كه در كتاب «اصول كافي» جلد اول، صفحه 458، حديث 2 آمده است. و روايت ديگر نيز در زيارتنامه مشهور حضرت فاطمه الزهرا (س)كه در «اصول كافي» جلد 3، ‌حديث 14 نقل شده و در مضمون مشابه هر دو، حضرت زهرا (ع) به عنوان «صديقه شهيده» معرفي شده است.

* بر اساس شواهد و روايات، در كدام محل بيشترين احتمال قرار داشتن قبر نوراني حضرت زهرا(س) وجود دارد؟

ـ حجت‌الاسلام ملك‌پور: بر اساس روايات قبر نوراني حضرت زهرا سلام‌الله عليها در يكي از سه مكان «قبرستان بقيع»، «روضه پيامبر» و «خانه حضرت زهرا» قرار دارد. گرچه علما مي‌توانند با استفاده از روايات، شواهدي را به نفع يكي از اين اقوال به دست آورند اما به نظر بنده بهتر است همانطوري كه حضرت وصيت كردند؛ شبانه غسل و كفن و دفن شوند، اجازه دهيم قبر ايشان هم مخفي باشد.
چرا كه ديده‌ايم وهابي‌ها با قبور ظاهر و مشخص اهل بيت (ع) چه كرده‌اند و همچنان نيز خوف بي‌احترامي به ائمه اطهار از سوي مخالفان وجود دارد. ضمن اينكه ناپيدا بودن قبر حضرت زهرا (س) دليل محكمي بر مظلوميت و حقانيت ايشان است. همانطور كه تاريخ شهادت آن حضرت نيز به وضوح مشخص نيست.
متأسفانه در حال حاضر به سمتي مي‌رويم كه تنها يك فاطميه پررنگ شود اما لااقل سه قول با منابع بسيار در روايات شيعه و سني وجود دارد كه سه تاريخ را براي شهادت حضرت زهرا سلام‌الله عيها نقل مي‌كند. يكي 40 روز پس از وفات پيامبر، ديگري 75 روز پس از وفات پيامبر (ص) و قول سوم كه قايل به شهادت حضرت زهرا 95 روز پس از رحلت رسول اكرم (ص) است.
در حال حاضر براي هر سه قول شهادت، در كشورهاي اسلامي از جمله بحرين اقامه عزا مي‌شود اما در كشور ما قول 40 روز بسيار بسيار كم‌رنگ است. از سوي ديگر، لزوم تقويت مجالس روضه، وعظ و خطابه ويژه حضرت زهرا (س) احساس مي‌شود، زيرا اين مجالس و منابرند كه اسلام را زنده نگه داشته‌اند.

ـ حجت‌الاسلام احمدي جلفايي: در تكميل سخنان آقاي ملك‌پور بايد بگويم؛ به نظر بنده نيز شايد مصالحي نزد خدا وجود دارد كه چنين اختلافاتي در تقويم زندگاني حضرت زهرا سلام‌الله عليها وجود دارد. اما شكي نيست كه وجود اين اختلافات در اين زمينه همچون در زندگي ساير امامان (ع) يك سري دلايل و اسباب تاريخي خاصي دارد كه بايستي محققان در سايه تحقيق بيشتر به آنها دست يابند و به نظر بنده در اين خصوص تحقيق و تفحص كافي آن چنان كه بايد صورت نگرفته است.
اما به طور كلي سه نظريه در خصوص مدفن حضرت زهرا (ع) مطرح است.
اهل سنت معتقدند كه ايشان در بقيع دفن شده است و بر اساس برخي روايات، هنگام وفات حضرت، 7 و يا 40 قبر نمادين در بقيع حفر شد تا قبر اصلي او مشخص نباشد. اين نظر در كتاب‌هاي «تاريخ مدينة»، «التنبيه والاشراف» و «مقاتل‌الطالبين» آمده است.
استناد اين كتاب‌ها نيز به يك روايت «عبيدالله‌بن علي» از امام حسن عليه‌السلام است كه مطابق آن امام وصيت كردند تا در كنار مقبر مادرشان فاطمه دفن شوند و چون امام حسن عليه‌السلام در بقيع دفن شدند، لذا به اين موضوع استناد مي‌كنند كه قبر حضرت زهرا سلام‌الله عليها نيز در بقيع قرار دارد.
البته در كتاب «قرب الاسناد» اين قول به صراحت از سوي امام رضا (ع) رد ‌شده و شيخ طوسي نيز در كتاب «تهذيب» اين قول را بسيار ضعيف دانسته است. علاوه بر آن كه محققان احتمال داده‌اند كه مراد حضرت در اين خبر از مادرش، «فاطمه بنت اسد» بوده است.
اما بر اساس نظر دوم ـ‌كه مشهور بين شيعه است‌ـ‌ حضرت زهرا سلام‌الله عليها در منزل خودشان دفن شده‌اند. بيشتر كتاب‌هاي معتبر شيعه از جمله «كافي»، «تهذيب» و «من لايحضره الفقيه» كه جزو كتب اربعه شيعه هستند و نيز در چند اثر ديگر شيخ صدوق(ره) اين قول با طرق روايي مختلف از امامان معصوم (علي؛ باقر؛ صادق؛ رضا عليهم‌السلام) نقل شده است. به عنوان نمونه از امام رضا عليه‌السلام نقل شده است: «دُفنت فاطمة في بيتها».
همچنين در كتاب «تاريخ مدينة» نيز از امام صادق و امام باقر عليهم‌السلام به چند طريق نقل شده است كه «دفن عليٌّ فاطمة ليلاً في منزلها الذي دخل في المسجد، فقبرها عند باب المسجد» يعني حضرت در خانه خود دفن شده است اما زمان «عمربن عبدالعزيز» هنگامي كه قصد توسعه مسجد را داشتند، خانه حضرت زهرا سلام‌الله عليها نيز داخل مسجد قرار گرفت. در روايت ديگري نيز آمده است: قبرت فاطمة في بيتها الذي ادخله عمربن عبدالعزيز في المسجد.
و قول سوم مي‌گويد كه حضرت زهرا (س) بين قبر و روضه پيامبر (ص) دفن شده است و پايه اين قول نيز روايتي از رسول اعظم (ص) است كه علاوه بر شيعيان، نسائي نيز در «السنن الكبري» آن را نقل كرده كه پيامبر (ص) فرموده است: «ما بين قبري ومنبري، روضة من رياض الجنة» يعني؛ بين قبر پيامبر و منبر ايشان، باغي از باغ‌هاي بهشت واقع شده است. سپس امام صادق (ع) در تفسير اين روايت مي‌فرمايد: «لأن قبر فاطمه بين قبره و منبره»؛ زيرا قبر حضرت زهرا (س) بين قبر و منبر پيامبر قرار دارد.
اما در جمع‌بندي سه قول بيان شده درباره محل دفن حضرت زهرا سلام‌الله عليها مي‌توان به نظر شيخ طوسي (ره) استناد كرد. ايشان مي‌گويد: قول اول (دفن در بقيع) بسيار ضعيف است، اما دو قول ديگر قابل جمع است. زيرا پس از توسعه مسجد پيامبر، محل بين منبر و روضه رسول اكرم (ص) با ناحيه‌اي كه بيت حضرت زهرا (س) قرار دارد، داراي حد اشتراكي هستند و با اندكي تسامح در تحديد فاصله ميان قبر و روضه، مي‌توان اين دو نظريه را با هم همسو دانست.

گفت‌وگو از: محمد حسين‌كلهر
 

 


نویسنده: مديريت تاریخ: ارديبهشت 1391 | rss | نظرات (0) |مشاهده : 217 | onetwothreefourfive
آخرین مطالب ارسالی
اعضا
كاربر مهمان خوش آمديد!
عضويت در سايت
كلمه عبور را فراموش كرده ام
نام کاربری
کلمه عبور
.:: مطالب تصادفی ::.

Copyright © 2007 shahrenaein.com , All rights reserved
 کلیه حقوق متعلق به شهر نايين است . ذکر مطالب همراه با نام منبع بلامانع است